علی جون
یك جامعه شناس:

نظریه های تاریخی زیر ساخت پیشرفت کشور می شوند

نظریه های تاریخی زیر ساخت پیشرفت کشور می شوند

علی جون: بر طبق نظر یک جامعه شناس نظریه های تاریخی زیر ساخت پیشرفت کشور برای تمدن سازی خواهد شد.


به گزارش علی جون به نقل از مهر از نقش برنامه ریزی در پیشرفت کشور و تغییر «آینده نزدیک» ایران چی می دانید؟ چه ایده هایی برای تغییر و تحول در «آینده نزدیک» ایران وجود دارد؟ این دست از سوال ها را که پاسخ بدهیم؛ می رسیم به جایی که مقرر است سند پیشرفت الگوی پایه اسلامی ایرانی در آینده کشورمان ابلاغ شود؛ البته نه در آینده ای دور! بلکه آینده ای نزدیک که بتواند سند ۵۰ ساله کشورمان را اصلاح و تکمیل کند. درست مهرماه سال ۱۳۹۷ در چنین روزهایی بود که رهبر معظم انقلاب یکی از مهم ترین فراخوان های دوران رهبری خودرا صادر کردند تا اهالی مجمع تشخیص مصلحت نظام، شوراهای عالی قوای سه گانه و حتی نخبگان حوزه دانشگاه گرد هم بیایند و سند آینده ایران را تکمیل کنند. هرچند قرار بود طی دو سال این سند به نسخه نهایی خودش برسد و کشور با ورود به قرن جدید در مدار برنامه ریزی ها و سیاست های کلان پیشرفت قرار بگیرد؛ حالا از آن روز، پنج ساله گذشته است و هنوز نسخه نهایی سند منتشرنشده است! حالا رویداد «آینده نزدیک» بنا دارد به این وضعیت و آینده نزدیک ایران بین سالهای ۱۴۱۰ تا ۱۴۱۴ بپردازد و ایده های برخی جوانان فعال در دانشگاه، حوزه یا حاکمیت را مرور کند تا محیطی برای گفتگو درباره ی آینده ایران شکل بگیرد. بدین منظور ستاد پیشرفت جامع منطقه ای ستاد اجرائی فرمان حضرت امام (ره)؛ مجموعه گفتگوهایی پیرامون نظام برنامه ریزی کشور و تأثیر آن در آینده نزدیک ایران ترتیب داده است. در این پرسش و پاسخ ها، علاوه بر توصیف وضع موجود کشور به ایده های میهمانان برنامه برای تغییر و تحول در نظام برنامه ریزی فعلی پرداخته ایم. میثم مهدیار اظهار داشت: انسان یک موجود حافظه دار است و به واسطه همین حافظه، تاریخ دارد و چون موجود تاریخی است جامعه ای را می سازد که وجه تاریخی دارد، اگر بخواهیم راجع به حال و آینده انسان ها صحبت نماییم باید سیر تاریخی آن ملت را بدانیم، برنامه ریزی در ایران، معطوف به اینست که مردم کشورمان چه نگاه و تصور تاریخی دارند؟ پاسخ این عبارت جهانی که «ما چگونه، ما شدیم؟» می تواند راهگشای ما باشد. بنا به قول وی داشتن یک روایت تاریخی برای ایران ضرورت توصیف حالا و آینده کشورمان است به این علت که این هویت تاریخی است که راهی به آینده باز می کند و به ما نشان داده است که به کدام سمت برویم، به نظر من داشتن نظریه تاریخی نخستین و مهم ترین راهبردی است که در نگاه به آینده باید داشته باشیم. نظریه های تاریخی چطور می توانند مسیر توسعه را در یک کشور نشان بدهند؟ جواب این سوال نوع نگاه و راهبردمان را برای آینده تعریف می کند، به این معنا که این نظریه ها اساساً توسعه را شکل داده اند و نظریه های تاریخی کشور ما معطوف به سه هزاره اخیر ایران بوده است. بنابراین اهتمام برآن است که نظریه های تاریخی غالبی که در توسعه ایران نقش داشته اند را باز اندیشی نماییم بخصوص از دهه سی به بعد که برنامه ریزی توسعه در ایران نهادینه شد. اگر بخواهیم صورت بندی نماییم سه تا چهار نظریه غالب بیشتر نداریم و بقیه ایده ها و نظریه ها زیر سایه نظریه های غالب طرح می شوند در میان نظریه ها یکی نظریه هژمون است و این وضعیت توسعه ما را آن نظریه هژمون در جامعه شناسی تاریخی ایران شکل داده است. نخستین روایت ها از جامعه شناسی تاریخی ایران را اندیشه چپ با سابقه مشروطیت در ایران شکل داد و البته بیشتر سویه های سیاسی، عدالت خواهانه و اجتماعی اش مورد توجه قرار گرفت؛ ولی از دهه بیست به بعد تقریبا یک وجه نظری پیدا کرد. ایران شناسان و مردم شناسان روس نخستین کسانی بودند که نظریه مارکس را به تاریخ ایران بست دادند، در این نظریه مسئله این بود که نسبت ما با آن تکامل چند مرحله ای که مارکس برای تاریخ اروپای غربی صورت بندی می کرد چه بوده است؟ نظریه پردازان معتقد بودند که ما بعنوان پیش زمینه ظهور سرمایه داری و صنعتی شدن شبیه به اروپا خواهیم بود و درست همان تکامل فئودالیسمی در تاریخ اروپا که با آنتی تزی به نام سرمایه داری بیرون آمده است در تاریخ ایران هم یک تکامل فئودالیسمی رخ داده و باید منتظر باشیم که سرمایه داری در ایران به همان شکل اروپایی قد علم کند. حالا این سوال مطرح می شود که چرا نظریه فئودالیسم ایرانی توسط بلوک شرق و در واقع جبهه شوروی طرح می شود؟ پاسخ اینست که پس از جنگ جهانی دوم شوروی ها به دنبال توسعه سرزمینی و صدور انقلاب شان بودند برای همین تلاش می کنند به کشورهایی که می خواهند انقلاب شان را صادر کنند ذیل همان طرح تاریخی خودشان، زمینه ساز حضورشان باشد. بلوک غرب پس از جنگ جهانی دوم این احساس خطر را در مقابل شوروی ها می کند و آن هم به این صرافت می افتد تا پیش از این که شوروی ها وارد کشورهای جهان سوم بشوند، آنها را بیاورند ذیل طرح تاریخی خودشان. حالا جالب اینجا است که نظریه جامعه آسیایی یا استبداد شرقی را به تاریخ ایران کاربست بدهند، آن نظریه می گوید: بر خلاف نظریه تکامل تاریخی مارکس، تاریخ ایران از قضا یک تاریخ ثابت راکد چند هزارساله ای داشته، که در یک سلسله حکومت ها و دولت های استبدادی و خودکامه یک فرهنگ عمومی راکد و منفعل ذیل شاهان کشور شکل گرفته است، این نظریه غالب و نظریه هژمون است که سه راهبرد عمده را در نسبت با بوم، فرهنگ عامه و دولت در ایران صورت بندی می کرد. مهم ترین سوال اینست که دولت های استبدادی در ایران از چه جهت توفیق پیدا می کردند که خودکامگی شان را ادامه بدهند؟ به خاطر خشک و پراکنده بودن بوم محیط زیست اقلیم ایران، امکان هم افزایی اقتصادی، امنیتی و اجتماعی وجود نداشت، به همین خاطر مازاد تولید ایلات و عشایر را خیلی راحت، با زور شمشیر جمع می کردند. در واقع اساس این نظریه بر جامعه خشک و پراکنده بنیان گذاشته شده و اقلیم ایران را از همین جهت مهم ترین مانع سفارش می دانستند که امکان انباشت ندارد و به همین خاطر نمی توان فئودالیسم اروپایی را اینجا تجربه نمود. دولت های استبدادی و خودکامه و بوم ایران مانع توسعه است، بر مبنای نظریه هژمون استبداد ایرانی که مهم ترین نظریه جامعه شناسی تاریخی ایران بشمار می رود. به همین علت است که تکنولوژی طی دهه های گذشته در ایران سیر صعودی پیدا می کند؟ بله بولدوزرها قنات ها و کاریزها و همه دانش و فناوری های سنتی که در حوزه مدیریت منابع آب داشتیم را از بین می برند و سد می سازند و ما گرفتار سندروم مأموریت هیدرولیک می شویم، آب ها را جمع می نماییم، سدهایی که در ارتباط با اقلیم اروپای غربی بوده را به اقلیم خودمان می آوریم. روی بوم مان، کارخانه و شهرهای بزرگ ساختیم در پایین دست سدها و موتور چاه زدیم، با تراکتورهای عظیم الجثه خاک را به هم زده و گرفتار فرسایش کردیم، آب ها را از سفره های زیرزمینی بیرون کشیدند و گرفتار همین بحران های محیط زیستی می شویم که در این یکی، دو دهه ی اخیر خیلی خودش را به جامعه ما نشان داده و مسئله بوجود آورده است. با در نظر داشتن این نظریه غالب چه اتفاقی در حوزه فرهنگ عمومی برای ایران رخ می دهد؟ تصویری که این نظریه ی هژمون می سازد اینست که تاریخ ایران یک تاریخ راکدی بوده و به همین خاطر فرهنگ عمومی که ذیل این تاریخ راکد و استبدادی شکل می گیرد فرهنگ منقاد و منفعل و استبداد زده است که هیچ گونه خلاقیتی ندارد و به همین خاطر همه آن خلاقیت های فرهنگی، نهادهای تاریخی و فرهنگی که در طول تاریخ ساخته و پرداخته اید را باید از بین ببرید به جهت اینکه بتوانید توسعه پیدا کنید، واقعاً چرا؟ چون می گویند فرهنگ خرافی و تقدیر گرایانه مانع توسعه است. دولت هم یک دولت خودکامه ای است که اساساً یک بروکراسی از بالا به پایین بوده و قاعدتاً همه آن تجارب در حوزه مدیریت و دیوان سالاری های سنتی را باید کنار بگذارید و نهادهای جدید در حوزه محیط زیست، حوزه فرهنگ و سیاست وارد جامعه کنید و حالا تبعاتش را می بینیم. با همه این شرایط پیشنهاد مشخصی برای تغییر وضعیت ایران در «آینده نزدیک» دارید؟ اساتید در دوران انقلاب اسلامی یک نظریه تاریخی آلترناتیوی به نسبت این دو نظریه که عرض کردم صورت بندی می کنند و آن این که ما در ضمن تاریخ با یک تکامل مذهبی و تکامل شیعی مواجه بودیم و مهم ترین مسئله اش، نسبت بین دین و سیاست است که از ایران باستان مسئله دینی شدن سیاست را داشتیم و این در هر دوره تاریخی اتفاقاتی را رقم زده است در ادوار تاریخ ایران جاهایی دین و سیاست به همدیگر نزدیک شدند، مسائلی ایجاد کردند و بعد باردیگر فاصله گرفتند تا رسیده به انقلاب اسلامی که دیگر دین و سیاست با یکدیگر وحدتی پیدا کردند، این آن نظریه تاریخی است که معتقدین به انقلاب اسلامی یا نظریه پردازان انقلاب اسلامی به آن اتکا می کنند. چالشی که در این نظریه تاریخی با آن مواجه هستیم اینست که در حوزه ذهن و ایده صورت بندی می شود و نسبتش با بوم و تاریخ مادی ایران خیلی چفت و بست پیدا نمی کند تا بتواند تبدیل به نظریات کاربردی و راهبردی شود و در حوزه توسعه بتواند تأثیرگذار باشد و شکاف بین نظر و عمل به واسطه همین اجمالی بودنش وجود دارد. بنابراین ما سرریزهای نظریه های استبدادی ایرانی را پس از انقلاب اسلامی تا یک حد زیادی ادامه دادیم و نتوانستیم یک صورت بندی درستی از وضعیت مان و یک تحول جدی در برنامه ریزی خودمان ایجاد نماییم. حالا باید بتوانیم آن نظریه تاریخی مختاری که ما را از این وضعیت نجات بدهد پیدا نماییم و بتوانیم روی نقاط قوت آن نظریه های تاریخی دیگر سوار شویم و بتوانیم یک روایت واقعی تری از تاریخ ایران را نشان بدهیم. نظریه های مطرح شده برای ایران چه اشکالاتی را ایجاد می کند؟ نظریه چپ مسئله اش این بود که فقط یک تکامل مادی گرایانه ای را صورت بندی می کرد که با بسیاری از حقیقت های تاریخی نمی خواند، آن نظریه استبداد ایرانی یا نظریه راست که در واقع جبهه لیبرال در ایران خیلی به آن متکی است، مسئله اش اینست که بسیاری از حقیقت های تاریخی ایران را نمی داند و نهادهای تاریخی که در ایران ادامه داشتند و موجب ادامه ایران شدند را نادیده می گیرند و اشکال نظریه ی تاریخی تکامل شیعی اینست که نتوانسته است نسبتش را با حقیقت های مادی، با اقتصاد، بوم و اقلیم ایران چفت و بست کند، ما نیازمند یک نظریه مختاری هستیم در این چهارچوب که بتواند هم در حوزه ذهن و ایده و هم در حوزه عینی و مادیت تاریخی یک نسبت درستی برقرار کند و اگر این اتفاق بیفتد حالا می توانیم راهی به توسعه پیدا نماییم. در انتها «مهدی جانی پور»، مدیر روابط عمومی ستاد پیشرفت می گوید: با وجود همه این انتظارها و تعلل در برنامه ریزی فقط نرسیدن به الگوی «آینده نزدیک» نیست بلکه برنامه پنج ساله ششم هم دو سال است که به پایان رسیده و حتی کمتر از دو سال به پایان مدت زمان سند چشم انداز بیست ساله باقی مانده است! از سویی دیگر در همین وضعیت ‌پریشانی برنامه ای؛ تصمیم های مهم و بلندمدت و البته درستی گرفته شده است و اقدامات روبه پیشرفتی را شاهد بوده ایم. خوب است بدانیم که این پیشرفت ها از دل برنامه ها بیرون نیامده است. بدین منظور گفت و گوهایی از شبکه افق در برنامه تلویزیونی عصر پیشرفت، کاری از ستاد پیشرفت جامعه منطقه ای ستاد اجرائی فرمان امام (ره) به نمایش در می آید که نخبگان جامعه هم در جریان پیشرفت این الگوی برنامه ای باشند. همینطور رویداد پایانی آینده نزدیک از ساعت ۸: ۳۰ تا ۱۲: ۳۰ روز پنجشنبه ۲۷ مهرماه در حوزه هنری برگزار می شود.


منبع:

1402/07/28
18:23:18
5.0 / 5
216
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۸ بعلاوه ۵
لینک دوستان علی جون