ترامپ و دولتش چه طور تصویر قدرت آمریکا را تخریب کردند؟
به گزارش علی جون، دوره جدید ریاست جمهوری دونالد ترامپ با نگاهی «تهاجمی»، «یک جانبه» و «غیرقابل پیش بینی» شروع شد که نظم مستقر جهانی را با شوک رو به رو کرد.
- دوره ی جدید ریاست جمهوری دونالد ترامپ با نگاهی «تهاجمی»، «یک جانبه» و «غیرقابل پیش بینی» شروع شد که از همان روز های نخست، نظم مستقر جهانی را با شوک های پی در پی مواجه کرد. خیلی از مفسرین اعتقاد دارند که این مقطع، نقطه آغاز زوال دو قدرت «سخت» و «نرم» ایالات متحده است. دولت ترامپ سیاست خارجی خویش را با جنجال های گسترده در زمینه جنگ تعرفه ای مقابل شرکای تجاری و خروج از معاهدات بین المللی شروع کرد و به سرعت نشان داد که نگاهش به جهان فقط از دریچه «معامله» و «فشار» است. این فشار ها خیلی زود از مرز های اقتصاد فراتر رفت و به یک سیاست مداخله جویانه برای تحرکات نظامی یا تغییر رژیم در کشور ها تبدیل شد.
ترامپ با احیای مفاهیم قدیمی استعماری و ترکیب آن با نگاه شخصی خود، «دکترین دانرو» را معرفی نمود. این دکترین که نسخه ای افراطی از سیاستهای قرن نوزدهمی است، تلاش دارد که با ابزار هایی، چون تهدید نظامی، محاصره اقتصادی و حتی ایده هایی مانند الحاق سرزمین های دیگر، برتری از دست رفته آمریکا را در نیم کره غربی و سایر نقاط جهان بازگرداند. این دکترین در حقیقت بهانه ترامپ بود تا با استفاده از شعار «اول آمریکا» انواع و اقسام فساد اداری و اقتصادی در ساختار ایالات متحده را رقم بزند. همین موجب شد سیاستهای «دانرو» در عمل نتیجه ای بطورکامل معکوس بدهد.
دونالد ترامپ نه فقط اهداف راهبردی آمریکا را محقق نکرد، بلکه موجب شد متحدان دیرین در اروپا و سایر نقاط جهان، برای نخستین بار به شکل جدی اعتماد خویش را به رهبری آمریکا از دست بدهند و مسیر خویش را از سیاستهای کاخ سفید جدا کنند. این وضعیت، ایالات متحده را در بن بستی راهبردی قرار داده است که در آن، «قدرت سختش» در جبهه هایی مانند «تنگه هرمز» به چالش کشیده شده و «قدرت نرمش» به علت رفتار های قلدرانه بی سرانجام، به پایین ترین سطح تاریخی خود رسیده است.
۱- اروپا
روابط میان ایالات متحده و اروپا در این دوره به یکی از بحرانی ترین دوران های تاریخ خود رسید و سیاستهای غیرقابل پیش بینی ترامپ موجب شد تا متحدان اروپائی به جای همراهی، مسیر خویش را از آمریکا جدا کنند.
جنگ تعرفه ای: ترامپ با نگاهی فقط معامله گرانه، تعرفه های سنگینی را مقابل متحدان و شرکای غربی اعمال کرد که ضربه سختی به اعتماد متقابل وارد نمود. البته در تعدادی موارد او ناچار به عقب نشینی از سیاستهای تعرفه ای شد؛ اما اثرات این رفتار، متحدان واشنگتن را دلسرد کرد.
دعوای سرزمینی: او با مطرح کردن ایده های عجیبی مانند سعی برای الحاق گرینلند به خاک آمریکا، بحث های شدیدی میان مقامات اروپائی و آمریکایی ایجاد کرد.
بحران اوکراین: تغییر ناگهانی در سیاستهای آمریکا در قبال جنگ اوکراین و درگیری های لفظی ترامپ با رهبران این کشور، شوک بزرگی به ساختار امنیتی قاره سبز وارد کرد. تمایل ترامپ برای معامله با روسیه و کاهش حمایت ها از اکراین، موجب شد اروپائی ها نسبت به تعهدات امنیتی آمریکا در قبال اروپا بشدت گرفتار تردید شوند.
امتناع از ورود به جنگ با ایران: بزرگ ترین نشانه تضعیف قدرت رهبری آمریکا، در جریان جنگ مقابل ایران نمایان شد. بر خلاف دوره های پیشین، کشور های اروپائی همچون فرانسه، ایتالیا و اسپانیا علناً از همراهی با نقشه های متزلزل ترامپ خودداری کردند. ایتالیا اجازه استفاده از پایگاه های نظامی خویش را به آمریکا نداد و فرانسه نیز حق پرواز هواپیما های آمریکایی بر فراز خاک خویش را سلب کرد.
۲- آمریکای جنوبی
سیاستهای ترامپ در قبال آمریکای جنوبی هم به گونه ای تهاجمی مورد پیگیری قرار|گرفت واشنگتن کوشش کرد برتری خویش را بر این منطقه تحمیل کند؛ اما تاکنون این مساله میسر نشده است.
دکترین دانرو: ترامپ با معرفی نسخه ای جدید از دکترین مونرو، یعنی همان «دکترین دانرو» علناً اعلام نمود که ایالات متحده باید قدرت بلامنازع نیم کره غربی باشد. این رویکرد بر پایه مداخله گری نظامی و فشار های اقتصادی بنا شد. او حتی با نگاهی استعماری، ایده هایی مانند باز پس گیری کانال پاناما و تغییر نام خلیج مکزیک به «خلیج آمریکا» را بیان کرد که غرور ملی کشور های منطقه را لرزاند و مقاومتی در قسمتهایی از آمریکای جنوبی شکل گرفت.
ونزوئلا: دولت ترامپ با عملیات نظامی برای ربایش نیکلاس مادورو، کوشش کرد تا قدرت سخت خویش را به رخ بکشد. بااینکه این اقدام با هدف تغییر رژیم انجام شد؛ اما در عمل کاخ سفید برنامه مشخصی برای آینده آن نداشت و پروژه به همان شکل ر ها شد.
کوبا: ترامپ با گسترش کارزار «فشار حداکثری» به کوبا، این کشور را هدف تحریم های انرژی قرار داد. این سیاست که با هدف سرنگونی دولت هاوانا دنبال می شد، در عمل، تنها به رنج مردم عادی و ایجاد یک بحران انسانی منجر گردید و قدرت نرم آمریکا را تحت تأثیر خود قرار داد.
تخریب روابط با متحدان سنتی: حتی کشور هایی مانند کلمبیا که از نزدیک ترین شرکای امنیتی آمریکا بودند، از ترکش های این سیاستها در امان نماندند. ترامپ با تهدید علنی رئیس جمهوری کلمبیا و اعمال تعرفه بر کالا های این کشور، نشان داد که هیچ تفاوتی میان دوست و دشمن قائل نیست. در مکزیک نیز، تهدید به استفاده از نیروی نظامی مقابل کارتل ها در خاک این کشور و فشار های تجاری، روابط با دولت جدید مکزیک را به پایین ترین سطح ممکن رساند و موجب شد کشور های منطقه بیشتر از پیش بسمت شرکای دیگر مانند چین متمایل شوند. تکیه بیش از اندازه بر این سیاستها موجب شد تا موج جدیدی از ناسیونالیسم در آمریکای جنوبی شکل بگیرد. به جای این که کشور های منطقه به خواسته های واشنگتن تن دهند، این رفتار های قلدرانه موجب شد تا حتی متحدان سابق نیز برای حفظ امنیت و اقتصاد خود به فکر ایجاد توازن در روابط بین المللی و دوری از وابستگی مطلق به آمریکا بیفتند.
۳- چین
ترامپ همین طور روابط آمریکا با مهم ترین رقیب خویش را نیز وارد مرحله شکننده ای کرده است. حالا، اما باتوجه به مصرف تسلیحاتی شدید آمریکا در دوره ترامپ به ویژه در حمله به ایران، نیاز ایالات متحده به واردات از چین دوچندان شده است.
تایوان: مقامات ارشد پکن صراحتاً به دولت ترامپ هشدار داده اند که مسئله تایوان «بزرگ ترین نقطه خطر» در روابط دوجانبه است. چین این مساله را جزء منافع حیاتی و خط قرمز قطعی خود می داند و اعلام نموده که هرگونه اشتباه در محاسبات آمریکا در این مورد می تواند تمام تلاش ها برای صلح جهانی را به بن بست بکشاند. دولت ترامپ در صورتیکه برای دیدار های سطح بالا آماده می شود، با این واقعیت مواجه است که تایوان موضوعی برای معامله نیست.
سعی برای معامله: بعد از یک دوره طولانی از جنگ تعرفه ای و تنش های اقتصادی، حال نوعی «آتش بس شکننده» میان دو قدرت بزرگ اقتصادی برقرار شده است. در صورتیکه ترامپ برای سفر به پکن و دیدار با رهبران چین آماده می شود، چینی ها با احتیاط حداکثری عمل می کنند. آنها به خوبی می دانند که ثبات فعلی تنها حاصل یک توافق موقت است و رویکرد معامله گرانه و غیرقابل پیش بینی ترامپ می تواند هر لحظه این توازن را برهم بزند.
راهبرد نیکسون معکوس: مشاوران ترامپ به دنبال اجرای نقشه ای هستند که به آن «نیکسون معکوس» می گویند؛ یعنی سعی برای نزدیک شدن به روسیه تا مانع از اتحاد کامل مسکو و پکن شوند. آنها امیدوارند با دادن امتیاز به روسیه، چین را در صحنه جهانی منزوی کنند و مانع تبدیل شدن روسیه به شریک همیشگی چین شوند؛ اما واقعیت های تجاری و میدانی نشان داده است روسیه حاضر نیست روابط راهبردی خود با چین را فدای نسیه فروشی های آمریکا کند.
پر کردن خلأ قدرت آمریکا در جهان: یکی از بزرگ ترین نشانه های افول قدرت آمریکا، در آمریکای جنوبی نمایان شده است. سیاستهای تهاجمی ترامپ در آمریکای جنوبی سبب شده تا برخی کشور های این منطقه برای حفظ امنیت اقتصادی خود، بیشتر از پیش بسمت چین متمایل شوند. حتی متحدان سنتی آمریکا در منطقه، به علت رفتار های قلدرانه واشنگتن، حال به پکن بعنوان یک شریک اقتصادی پایدارتر و قابل اعتمادتر نگاه می کنند. سفر های اخیر برخی مقامات اروپائی به چین در همین چهارچوب قابل صورت بندی است.
پلیس جهانی جدید: در صورتیکه ترامپ با محوریت قدرت نظامی و فشار، موجب تخریب چهره بین المللی آمریکا شده، چین از این فرصت برای تقویت جایگاه خود بعنوان یک بازیگر میانجی در بحران های منطقه ای همچون در خاورمیانه استفاده می نماید. پکن با زیر نظر گرفتن تحرکات آمریکا در تنگه هرمز و البته منافع خود در خلیج فارس خصوصاً بعد از اضافه شدن بندر فجیره امارات به محدوده امنیتی ایران، تلاش می کند خویش را بعنوان جایگزینی برای نظم یک جانبه آمریکا معرفی نماید که این مساله در عمل قدرت نرم ایالات متحده را در معرض نابودی قرار داده است.
۴- روسیه
روابط میان آمریکا و روسیه در دوره ی جدید ترامپ با تغییر و تحولاتی همراه شد که نه فقط متحدان سنتی آمریکا را نگران کرد، بلکه حتی کرملین را نیز در وضعیتی میان بیم و امید قرار داد.
چرخش ناگهانی در پرونده اوکراین: ترامپ با نگاهی بطورکامل متفاوت از دولت های قبلی، به سرعت برای خاتمه دادن به درگیری در اوکراین وارد عمل شد. تنش های وی با رهبران اوکراین و تمایل علنی برای معامله با پوتین، موجب شد تا نقش آمریکا بعنوان حامی اصلی تمامیت ارضی در اروپا زیر سؤال برود. این وضعیت، نوعی حس رهاشدگی در بین متحدان شرقی ناتو ایجاد کرد.
بازگشت به میز مذاکره با روسیه: ترامپ بر خلاف مخالفت های داخلی در آمریکا و اروپا، مذاکرات سطح بالایی را در نقاطی مانند آلاسکا با شخص پوتین و مقامات روس شروع کرد. این در حالی بود که هیچ یک از نمایندگان اوکراین یا اروپا در آن نشست ها حضور نداشتند.
تردید های کرملین: با وجود اشتیاق ظاهری برای رفع تحریمها، روسیه بازهم با شک و تردید به پیشنهاد های ترامپ نگاه می کند. مسکو نگران است که این رویکرد تنها دامی برای منزوی کردن آنها از متحدان غیرغربی باشد.
۵- ایران
در تقابل با ایران، دولت ترامپ کوشش کرد تا با استفاده از تمام ابزار های قدرت سخت و اقتصادی، تهران را به زانو درآورد، اما نتیجه این کارزار، چیزی جز فرسودگی توان نظامی آمریکا و انزوای دیپلماتیک واشنگتن و بسته ترشدن تنگه هرمز نبود.
شکست کارزار فشار حداکثری: ترامپ با بازگشت به سیاست فشار حداکثری و حتی انجام حملات نظامی، تصور می کرد می تواند ایران را به پای میز مذاکره بکشاند. اما این اقدامات نه فقط موجب عقب نشینی نشد، بلکه ایران را بسمت استفاده از ابزار های راهبردی خود سوق داد که مستقیماً منافع آمریکا و متحدانش را هدف قرار گرفت. حتی همان اهرم مذاکره که پیشتر بعنوان عملیات فریب استفاده می شد این دفعه تحت اختیار تهران قرار گرفت و به وسیله آن، صحنه را مدیریت کرد.
تحقیر قدرت سخت در هرمز: بزرگ ترین ضربه به پرستیژ نظامی آمریکا زمانی وارد شد که ایران بطورکامل به تنگه هرمز اعمال تسلط کرد. ترامپ چندین بار ادعا کرد که تنگه را باز خواهدنمود. او ابتدا مدعی بود نیروی دریایی ایران نابود شده و تنگه به سادگی بازگشایی خواهد شد. بعد که با دستان قدرتمند ایران در دریا مواجه گردید، اعلام نمود که کشور های اروپائی نیز باید به کمک او بیایند. با رد درخواست او توسط کشور های اروپایی، ترامپ اعلام نمود که کشتی های گرفتار شده در خلیج فارس خودشان باید شجاعت به خرج دهند و از تنگه عبور کنند؛ اما هشدار های نیرو های مسلح ایران برای خدمه کشتی ها معتبرتر از وعده های ترامپ بود. در ادامه ترامپ به مذاکره متوسل شد و پس از شکست در آن با تهدید های دهان پرکن باردیگر به تنگه بازگشت و گفت به زودی چاه های نفت ایران منفجر خواهد شد و هیچ زیرساختی برای ایران باقی نخواهد گذاشت.
زمانیکه هیچ کدام از این تهدیدات کارساز واقع نشد، رئیس جمهوری آمریکا اعلام نمود عملیات آزادسازی کشتی ها را شروع می کند و ایران باید اجازه عبور آنها را بدهد. نیرو های مسلح ایران هم با یادآوری پیش شرط های اعلام شده، هشدار دادند که هیچ شناوری بدون هماهنگی ایران حق عبور از تنگه هرمز را ندارد. حتی شناور های آمریکایی تلاش کردند از تنگه عبور کنند که با شلیک های هشدار ایران عقب نشینی کردند.
این بن بست راهبردی ترامپ را در موقعیتی قرار داده که هیچ راهبرد نظامی مشخصی برای خروج از آن ندارد. صدراعظم آلمان و دیگر رهبران اروپائی علناً اعتراف کردند که ایران توانسته ایالات متحده را در این منطقه تحقیر کند و قدرت نظامی آمریکا در مقابل مهارت های دفاعی ایران به بن بست رسیده است.
شکاف میان آمریکا و اروپا: بر خلاف دوره های قبل، متحدان اروپائی نه فقط با سیاستهای ترامپ مقابل ایران همراهی نکردند، بلکه به علت ترس از تبعات جنگ و کارت های رو نشده ایران، از آمریکا فاصله گرفتند.
پیامد های اقتصادی برای غرب: اصرار ترامپ بر ادامه تنش با ایران، اروپا را گرفتار رکود تورمی و جهش بی سابقه قیمت انرژی کرد. این وضعیت موجب شد تا مردم اروپا هزینه سیاستهای یک جانبه ترامپ را در زندگی روزمره و پمپ بنزین ها حس کنند. این وضعیت البته به کل اقتصاد اروپا نیز ضربه می زند. بعنوان نمونه آلمان اعلام نموده که رشد اقتصادی اش در سالجاری به علت جنگ ایران نصف خواهد شد. بالاخره، آمریکا نه فقط نتوانسته به اهداف خود در قبال ایران برسد، بلکه موجب شد متحدان آمریکا به دنبال راه های مستقل دیپلماتیک با تهران باشند.
منبع: فرهیختگان
حرف آخر اینکه
- دوره ی جدید ریاست جمهوری دونالد ترامپ با نگاهی تهاجمی، یک جانبه و غیرقابل پیش بینی آغاز شد که از همان روز های نخست، نظم مستقر جهانی را با شوک های متوالی مواجه کرد. آنها به خوبی می دانند که ثبات فعلی تنها حاصل یک توافق موقت است و رویکرد معامله گرانه و غیرقابل پیش بینی ترامپ می تواند هر لحظه این توازن را برهم بزند.
راهبرد نیکسون معکوس: مشاوران ترامپ بدنبال اجرای نقشه ای هستند که به آن نیکسون معکوس می گویند؛ یعنی تلاش برای نزدیک شدن به روسیه تا مانع از اتحاد کامل مسکو و پکن شوند. تنش های وی با رهبران اوکراین و تمایل علنی برای معامله با پوتین، سبب شد تا نقش آمریکا به عنوان حامی اصلی تمامیت ارضی در اروپا زیر سؤال برود.
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب سایت علی جون